کار اصلی پزشک پیشگیری از بیماری ها و بالابردن شاخص های سلامتی در جامعه است. به عبارتی دیگر کار اصلی پزشک طبابت و کار روی سالم های جامعه است تا بیمار نشوند و علاوه بر آن معیار و شاخص سلامتی را به سطوح بالاتر ارتقاء دهد.
کار دوم پزشک درمان بیماران جامعه است تا سلامتی خودرا باز یابند و در میدان کاری اصلی پزشک قرار گیرند.
کار سوم پزشک بر حسب نوع بیماری متوقف کردن سیر بیماری است.بیماری هائی وجود دارد که درمان کامل پذیر نیستند ولی میتوان جلوی پیشرفت آنرا گرفت.مثل موارد زیادی از تصادفات و ضربه های منجر به نقص عضو و یا تعدادی از بیماری های داخلی و عفونی.
کار چهارم پزشک بر حسب نوع بیماری کند کردن سیر بیماری است.بیماری هائی وجود دارد که نه درمان کامل پذیرند ونه سیر آنرا میتوان متوقف کرد.در این قبیل بیماران وظیفه پزشک کند کردن سیر بیماری است.مثل تعداد زیادی از بیماری های مرتبط با پیری-دیابت ویا برخی از بیماری های سرطانی وبد خیم.
کار پنجم پزشک بر حسب نوع بیماری قابل تحمل سازی بیماری و یا آسان سازی ادامه عمر باقیمانده بیمار است. بیماری هائی وجود دارد که هیچکدام از اقدامات گفته شده بالا میسر و موثر نیست در این قبیل بیماران پزشک با طبابت ویژه تحمل بیماری را برای بیمار و اطرافیانش بهبود می بخشد تا بیمار باقیمانده عمر را نسبتآ آسان سپری کند. اصطلاحآ گفته میشود در این نوع بیماران پزشک نمیتواند در طول عمر تآثیری بگذارد ولی در عرض عمر اثر گذار خواهد بود. مثل غالب بیماران سرطانی و یا برخی از بیماری های ناشی از اختلال ایمنی بدن.
اگر افراد جامعه آگاهی لازم را یا یک آشنائی حد اقلی را در مورد شرایط مختلف بیماری های یاد شده بالا نداشته باشند انتظار و توقع نابجائی را از پزشک در خود می پرورانند که نهایتآ ممکن است باعث بد بینی به پزشک وجامعه پزشکی ویا مقصر پنداشتن پزشکان شود.
مردم جامعه حاضر ما غالبآ آگاهی از کار و وظیفه اصلی پزشک(به سالم پردازی) ندارند.
درمورد وظیفه دوم پزشک آگاهی خوبی در جامعه وجود دارد.
در خصوص وظیفه سوم پزشک آگاهی بسیار کمی وجود دارد.و در نتیجه توقع و انتظار بالاست. فرض کنید خدای ناکرده بچه ای در منزل در حین کار با چرخ گوشت دستش وارد چرخ شده و تعدادی از انگشتانش دچار له شدگی شود-والدین سراسیمه با شرایط روحی خاص چنین حادثه ای فرزندشان را به اورژانس منتقل میکنند.قطعآ از پزشک میخواهند دست بچه را طوری درمان کند که هیچ نقصی بجا نماند.وپزشک جراح نیز انگشتان را معاینه میکند و میبیند که امکان زنده ماندن-قسمتی ازیک انگشت یا تمام یک یا چند انگشت به دلیل له شدگی ومرگ کامل بافتها-وجود ندارد.در آن شرایط و حال و هوا بهترین جمله ای که پزشک میتواند به پدر و مادر بیماربگوید که هم دل والدین را یکجا خالی نکند و هم قول نادرست نداده باشد وهم از نظر علمی و عملی حرف درستی زده باشد-اینست که بگوید" نتیجه نهائی این ضایعه دقیقآ معلوم نیست انشاالله مشکلی ایجاد نمیشود مطمئن باشید هر کاری که لازم باشد برای بچه به نحو احسن انجام خواهیم داد" .برای مصدوم پرونده پزشکی تنظیم میشود و پزشک معالج در شرح حال شرایط اندام آسیب دیده را ثبت میکند واز صاحب بیمار رضایت عمل و برداشتن(قطع) احتمالی انگشت یا انگشتان له شده غیر زنده را میگیرد.
پزشک تمام تلاش و عمل خودرا در نگهداری و ترمیم آزردگی ها انجام داده است ولی به علت له شدگی شدید و مرگ تمام بافت های ناحیه نقص عضو دائم بجا مانده است.والدین سر انجام از نتیجه آگاه شده و از این پس با عزیز دلبندی رو برو هستند که برای تمام عمر مثلآ یک انگشت ندارد. تطبیق شرایط حاضر جدید برای پدر و مادر بسیار مشکل و ممکن است طاقت فرسا باشد.چرا که حادثه ناگهانی بوده و تا چند ساعت پیش این فرزند عزیز از سلامتی کامل بر خوردار بود و الآن یکباره باید بپذیرد که برای تمام عمر ناقص شده است.
شرایط روحی خاصی در مجموعه خانواده ایجاد میشود که بایک واژه "ایکاش" بر سر هر جمله حاوی-انتظار-امید-ایده و سوز و افسوس شروع به بیا ن وبروز میکند.
ایکاش مواظب و مراقب بچه میبودیم
ایکاش چرخ گوشت را در دسترس بچه قرار نمیدادیم
ایکاش خطرات کار با چرخ گوشت را برای بچه به خوبی شرح داده بودیم
ایکاش بچه را به یک مرکز مجهز تری میبردیم
ایکاش دست بچه را دست فلان پزشک نمیدادیم
ایکاش......
ایکاش......
این گونه ابراز احساسات برای والدین کاملآ قابل توجیه است . ولی پس از مدتی تمام "ایکاش" ها دربیان شرایط روحی خاص از گویش و شرح وتعریف برای خود و دیگران به تدریج حذف و فراموش میشود مگر آن "ایکاش"ی که مربوط به پزشک معالج است.این "ایکاش" بجای بقیه بر سر زبان والدین قرار گرفته و در مرور زمان پرورده میشود تا جای همه ایکاش ها را بگیرد. و به تمام و کمال پزشک معالج درذهن والدین و بیمار و نزدیکان آن ها مقصر جلوه داده شود. چرا ؟
این پروسه که نوعی فرافکنی است یک مکانیسم کاملآ دفاعی بوده که در شرایط روحی خاص گفته شده و در گونه هائی از افراد وجامعه نا آگاه(آگاهی داده نشده) شکل میگیرد تا:
1- والدین همدیگر را مقصر نشناسند و زندگی خانوادگی تلخ و پریشان نشود
2- والدین به فرزند القاء کنند که درادای حق فرزندی در مراقبت و آموزش موارد خطر ساز برای او کوتاهی نکر دند و ازاین طریق اشکالی در روابط پدر-مادر-فرزندی ریشه نگیرد.
3- هروقت دست ناقص دیده شود-به یاد آورده شود با فحش و ناسزا به پزشک معالج فشار روحی خودرا برطرف سازند.
آنان متآسفانه یا خوشبختانه قادر به شکایت رسمی از پزشک معالج نیستند زیرا در ماجرا و پرونده پزشکی مدرکی دال بر قصور پزشک معالج وجود ندارد.
پزشک کار خودرا به خوبی انجام داده است- از نقص عضو بیمارش ناراحت و متاسف است-از نا آگاهی افراد جامعه اش رنج می برد-از جانب گروهی از افراد جامعه متهم و مجرم معرفی شده است تا عوارض یک حادثه را که نه تنها هیچ نقشی در ایجادآن نداشته بلکه خیلی هم در درمان آن زحمت و استرس کشیده است-مظلومانه بدوش کشد-تا مقصر یا مقصرین واقعی راحت زندگی کنند و به محیط گرم خانواده هم خدشه ای وارد نشود.