رابطه ورزش وآرتروز مفاصل

ورزش یعنی انجام کار بدنی به گونه ای که ضربانات قلب (درشرایط طبیعی) حداقل به عددی معادل (سن شخص به سال-220 ) برسد.مثلآ در یک شخص سالم 40 ساله بایدتعداد ضربانات قلب حد اقل به 180 در دقیقه-درحین فعالیت بدنی-برسد تا ورزش طبق تعریف اتفاق افتاده باشد.این تعداد ضربان قلب باید روزانه حد اقل به مدت نیم ساعت ادامه یابد. بله هر 24 ساعت فقط نیم ساعت یا حدود 2 درصد کل وقت یک شبانه روز باید صرف ورزش گردد تا در 98 درصد باقیمانده زمان ازنعمت سلامتی برخوردار باشیم . کدام معامله و تجارت را برتر از این میشناسید؟

 یکی از بهترین روشها برای برخورداری از سلامتی مفاصل بدن-پایداری غضروف های مفصلی- و پیشگیری از آرتروز زودرس ورزش کردن نوع هوازی با تعریف پیشگفت میباشد.

باید تآکید شود-انجام کار روزمرگی-که ضربانات قلب را حدقل به مدت نیمساعت و به تعداد حدود 3 برابر میزان حالت استراحت بالا نبرد ورزش محسوب نمیشود.

به خبر زیر از یک سایت سودمند کشورمان توجه فرمائید:

انجام كارهاي خانه ورزش نيست http://www.abcdiet.net/

سابق بر اين پزشكان مردم را تشويق ميكردند كه سه با در هفته و هر بار به مدت 30 دقيقه ورزش نمايند. اما در دهه اخير بسياري از محققين، پزشكان را تشويق ميكنند بجاي توصيه مردم به سه بار ورزش سخت در هفته آنها را به فعاليت هاي منظم روزانه ترغيب نمايند( فعاليت هايي نظير انجام امورات منزل، باغباني و آهسته دويدن). اين امر بدان علت است كه محققين فكر ميكنند مردم بيشتر ترجيح مي دهند اوقات فراغت خود را با انجام امورات منزل و فعاليت هاي سبك پر نمايند تا اينكه فعاليت هاي سنگين ورزشي انجام دهند. در حال حاضر بسياري از پزشكان فكر مي كنند اين توصيه - به خصوص براي افراد مسن- ميتواند مفيد باشد.

 

محققين 2300 زن بين 60 تا 79 ساله را از 50 شهر مختلف انگلستان انتخاب نمودند. مطالعه بر روي اين خانمها نشان داد زناني كه فقط كارهاي خانه و آهسته قدم زدن و باغباني انجام مي دهند از لحاظ بدني وضعيت نامطلوبي داشته و اكثرا چاق مي باشند.  اما زناني كه بطور متسط 2.5 ساعت در هفته را به قدم زدن سريع و باشتاب ميپرداختند چابكتر، لاغرتر و سرحالتر از ديگران بودند. همچنين اين زنان در حال استراحت ضربان قلب آهسته تري داشتند كه اين خود ميتواند از مشخصه هاي يك قلب سالم و قوي باشد.

        

یاد استاد

یاد استاد عزیزم عالم دوران به خیر     اعلمی جز او ندیدم عزم جزمش را بخیر

درس استاد معظم پور سلطانم نمود   آگه ازانواع تفسیر و روش یادش بخیر

ساحت اخلاق و طب و تربیت درسیرخود  همچو فرزانی ندارد یاد او باشد بخیر

معتمدی مردی سرشار از محبت بودوهست    هرنظردرهر کلام در درسها یادش بخیر

آن جوانمرد استاد جراح عالیقدر ما     نیست جز یک میرسعیدی یاد او باشد بخیر

زان یکی استادوپیر دیر خوش مشرب مدام   مرجع امداد یاران علوی یادش بخیر

یک حبیب الله که دستش تازه ها آوازه داشت   غمزه هادرچشم وگوشهامینمودیادش بخیر

از قبادی کو ید طولا زدرس دست داشت     هرچه از دستم برآید کار اوست یادش بخیر

در تروما بحث و فحص مولوی پاینده باد      ضربه ها ازما زداید همچنان یادش بخیر

ای خدا من بنده دربندصدبندتوام    آن علی فرموده "من علمنی"یادش بخیر

شاهدم گر رتبه اول نصیب خود نمود   یاد استادان ممتاز رتبه سازان را بخیر

غدیر خم

  

من مستی و عشقم ز نم خم غدیر است     سید لقبم حالی از آن ثقل منیر است

گر عالم و آدم همه بر اصل وجودند             من کل وجودم همه زان جود کبیراست

 

عید سعید غدیر بر تمام شیعیان مبارکباد.

 

استئوآرتریت یا آرتروز

از آرتروز چه میدانید؟ از پیریaging  چه میدانید؟چه نوع آرتروزی بیماری محسوب میشود؟ پیشگیری از آرتروز چگونه است؟

اسم درست این پدیده استئوآرتریت است.

در بدن بسیاری از انواع جانداران حرکات اندام ها وتنه برای فعالیت و جابجائی با کار عضلات(ماهیچه ها) روی استخوان ها با باز و بسته شدن یا چرخش دستگاهی بنام "مفصل" انجام میگیرد.مفصل ها در بدن چند نوع است . مفصلی که دچار آرتروز میشود مفصل خاصی است که محل تماس دوقطعه استخوان به هم را بافتی بنام غضروف می پوشاند . غضروف های دو طرف که در تماس هم بوده وروی هم می لغزندتوسط یک لایه نسج نرم مخصوصی به نام سینوویوم پوشیده میشود سینوویوم را بافت لیفی سختی بنام کپسول مفصلی میپوشاند.سطح غضروفی سطح بسیار صاف و نرمی است.مایع مفصلی هم که توسط سینوویوم ترشح میشود باعث لغزندگی بسیار نرم با ضریب اصطکاک بسیار پائین بین دو سطح غضروفی میشود آنچنان که بشر  هنوز نتوانسته است در سیستم های حرکتی ماشینی خود به چنین ضریب اصطکاک پایداری دست یابد.تغذیه بافت غضروف از مواد غذائی موجود در مایع مفصلی ازراه فشار اسموزی و دریافت و پرداخت فعال active selection  از بستر استخوانی زیرش می باشد.(بافت غضروفی-عدسی و قرنیه  رگ خونی و تغذیه ای ندارند) . سلول های غضروفی از ماده ای به نام پروتئو گلیکان-گلوکوزامین کوندروئیتین سولفات ساخته شده است. انباشت این مواد از دوره جنینی تا پایان سن رشد(18 سالگی) در سلول های غضروفی ادامه می یابد.

پس از آن ذخیره سازی و غنی سازی متوقف میشود. پس فرصت غنی سازی و تقویت بنیه غضروف مفصلی محدود به کمتر از 20 سال است.علاوه بر نقش ژن ووراثت مهمترین عامل درهرچه بیشتر ذخیره وغنی سازی غضروفی تغذیه صحیح و کافی بهمراه ورزش هوازی و تحرک میباشد.

عین همین قانون بیولژیک برای ذخیره سازی مواداصلی تشکیل دهنده استخوان های بدن(کلسیم-هیدروکسی آپاتیت) نیز حاکمیت دارد.

 پس باید به این نکته بسیار مهم و حیاتی توجه داشت که تمام آدم های روی زمین فقط از دوره جنینی تا پایان سن رشد فرصت تحکیم و تراکم و غنی سازی دستگاه اسکلتی بدن را دارند پس از آن در بانک و انباشت بسته میشود ولی در پرداخت و برداشت باز است.این دوره طلائی ذخیره را دوره بالانس مثبت می نامند و پس از آن دوره بالانس منفی فرا میرسد.....بله درست حدس زدید .......پس از پایان دوره رشد محدوده زمانی بنام بالانس صفر یا نوترال در موضوع مورد بحث نداریم...

 

  

ادامه نوشته

باتشکر از احساسات پاک جناب آقای ربیعی عزیز

  

 

عکس و مطلب زیبای ای پست را مدیون دوست و راهنمای خوبم جناب آقای مهندس ربیعی هستم

انشا الله که مورد عنایت بیشتر قرار گیریم.

 

به نام خدای زیبایی ها

 

به اين عکس خوب دقت کنيد:

   

عکس جنين ۲۱ هفته ای به نام ساموئل الکساندر که در داخل رحم مادر احتياج به عمل جراحی پيدا کرد و اگر از رحم خارج ميشد ممکن نبود زنده بماند. دکتر برنر جراح اين عمل بزرگ بودند و جنين را در داخل رحم مورد جراحی قرار دادند. در حين عمل جراحی جنين دست کوچکش را از شکافی که دکتر ايحاد کرده بود بيرون آورد و انگشت پزشک معالجش را فشرد و عکاس اين صحنه ناباورانه را در تاريخ ثبت کرد. دست پسرک کوچکی که برای حس قدر شناسی از رحم بيرون آمد و انگشت دکتر را به خاطر تشکر از هديه زندگی که او بخشيد، فشرد.

اگر همه ما در وجود فطری خود تا اين حد احساس قدرشناسی داشته ايم، پس در حال حاضر اين حس را کجا جای گذاشتيم؟ در کدام نقطه و کدام لحظه حس قدرشناسی خود را  دفن نموده ایم و غول متوقع زياده خواهی را همراه خود کرده و در قلبهایمان جای داده ايم.

....قلب و سرشت پاک خود را جايگاهی برای جولان احساسهای پوچی که هر از گاهی جانمان را به لب ميرسانند و به جای حس زندگی فقط احساس مرگ و نفرت و نابودی را در ما شعله ور مي سازند، قرار داده ایم. چرا هرگز به ياد نمی آوریم که بايد از کسانی که امید و روشنی بخش شبهای تارمان بودند و هستند، تشکر نماییم؟ چرا فراموش کرده ايم که گوهر ناياب وجودمان پر از پاکی و زيبايی بوده و عشق به زنده بودن و زندگی کردن و به ديگران زندگی بخشيدن جزء لاینفک فطرت انسانی ماست ...

شاید این عکس بتواند ذره ای تکانمان دهد."

 

عید قربان و غدیر مبارک

قربان و غدیر قدر قادر متعال      فرمان به خلیل و به حبیبش سر اعمال

در سیر و سلوک همه مردم عالم    دستور دو گانه به کفاف در همه احوال

مظلومیت و خدمات پنهان پزشک ایرانی

 

کار اصلی پزشک پیشگیری از بیماری ها و بالابردن شاخص های سلامتی در جامعه است. به عبارتی دیگر کار اصلی پزشک طبابت و کار روی سالم های جامعه است تا بیمار نشوند و علاوه بر آن معیار و شاخص سلامتی را به سطوح بالاتر ارتقاء دهد.

کار دوم پزشک درمان بیماران جامعه است تا سلامتی خودرا باز یابند و در میدان کاری اصلی پزشک قرار گیرند.

کار سوم پزشک بر حسب نوع بیماری متوقف کردن سیر بیماری است.بیماری هائی وجود دارد که درمان کامل پذیر نیستند ولی میتوان جلوی پیشرفت آنرا گرفت.مثل موارد زیادی از تصادفات و ضربه های منجر به نقص عضو و یا تعدادی از بیماری های داخلی و عفونی.

کار چهارم پزشک بر حسب نوع بیماری کند کردن سیر بیماری است.بیماری هائی وجود دارد که نه درمان کامل پذیرند ونه سیر آنرا میتوان متوقف کرد.در این قبیل بیماران وظیفه پزشک کند کردن سیر بیماری است.مثل تعداد زیادی از بیماری های مرتبط با پیری-دیابت ویا برخی از بیماری های سرطانی وبد خیم.

کار پنجم پزشک بر حسب نوع بیماری قابل تحمل سازی بیماری و یا آسان سازی ادامه عمر باقیمانده بیمار است. بیماری هائی وجود دارد که هیچکدام از اقدامات گفته شده بالا میسر و موثر نیست در این قبیل بیماران پزشک با طبابت ویژه تحمل بیماری را برای بیمار و اطرافیانش بهبود می بخشد تا بیمار باقیمانده عمر را نسبتآ آسان سپری کند. اصطلاحآ گفته میشود در این نوع بیماران پزشک نمیتواند در طول عمر تآثیری بگذارد ولی در عرض عمر اثر گذار خواهد بود. مثل غالب بیماران سرطانی و یا برخی از بیماری های ناشی از اختلال ایمنی بدن.

اگر افراد جامعه آگاهی لازم را یا یک آشنائی حد اقلی را در مورد شرایط مختلف بیماری های یاد شده بالا نداشته باشند انتظار و توقع نابجائی را از پزشک در خود می پرورانند که نهایتآ ممکن است باعث بد بینی به پزشک وجامعه پزشکی ویا مقصر پنداشتن پزشکان شود.

 مردم جامعه حاضر ما غالبآ آگاهی از کار و وظیفه اصلی پزشک(به سالم پردازی) ندارند.

درمورد وظیفه دوم پزشک آگاهی خوبی در جامعه وجود دارد.

در خصوص وظیفه سوم پزشک آگاهی بسیار کمی وجود دارد.و در نتیجه توقع و انتظار بالاست. فرض کنید خدای ناکرده بچه ای در منزل در حین کار با چرخ گوشت دستش وارد چرخ شده و تعدادی از انگشتانش دچار له شدگی شود-والدین سراسیمه با شرایط روحی خاص چنین حادثه ای فرزندشان را به اورژانس منتقل میکنند.قطعآ  از پزشک میخواهند دست بچه را طوری درمان کند که هیچ نقصی بجا نماند.وپزشک جراح نیز انگشتان را معاینه میکند و میبیند که امکان زنده ماندن-قسمتی ازیک انگشت یا تمام یک یا چند انگشت به دلیل له شدگی ومرگ کامل بافتها-وجود ندارد.در آن شرایط و حال و هوا بهترین جمله ای که پزشک میتواند به پدر و مادر بیماربگوید که هم دل والدین را یکجا خالی نکند و هم قول نادرست نداده باشد وهم از نظر علمی و عملی حرف درستی زده باشد-اینست که بگوید" نتیجه نهائی این ضایعه دقیقآ معلوم نیست انشاالله مشکلی ایجاد نمیشود مطمئن باشید هر کاری که لازم باشد برای بچه به نحو احسن انجام خواهیم داد" .برای مصدوم پرونده پزشکی تنظیم میشود و پزشک معالج در شرح حال شرایط اندام آسیب دیده را ثبت میکند واز صاحب بیمار رضایت عمل و برداشتن(قطع) احتمالی انگشت یا انگشتان له شده غیر زنده را میگیرد.

پزشک تمام تلاش و عمل خودرا در نگهداری و ترمیم آزردگی ها انجام داده است ولی به علت له شدگی شدید و مرگ تمام بافت های ناحیه نقص عضو دائم بجا مانده است.والدین سر انجام از نتیجه آگاه شده و از این پس با عزیز دلبندی رو برو هستند که برای تمام عمر مثلآ یک انگشت ندارد. تطبیق شرایط حاضر جدید برای پدر و مادر بسیار مشکل و ممکن است طاقت فرسا باشد.چرا که حادثه ناگهانی بوده و تا چند ساعت پیش این فرزند عزیز از سلامتی کامل بر خوردار بود و الآن یکباره باید بپذیرد که برای تمام عمر ناقص شده است.

شرایط روحی خاصی در مجموعه خانواده ایجاد میشود که بایک واژه "ایکاش" بر سر هر جمله حاوی-انتظار-امید-ایده و سوز و افسوس شروع به بیا ن وبروز میکند.

ایکاش مواظب و مراقب بچه میبودیم

ایکاش چرخ گوشت را در دسترس بچه قرار نمیدادیم

ایکاش خطرات کار با چرخ گوشت را برای بچه به خوبی شرح داده بودیم

ایکاش بچه را به یک مرکز مجهز تری میبردیم

ایکاش دست بچه را دست فلان پزشک نمیدادیم

ایکاش......

ایکاش......

این گونه ابراز احساسات برای والدین کاملآ قابل توجیه است . ولی پس از مدتی تمام "ایکاش" ها دربیان شرایط روحی خاص از گویش و شرح وتعریف برای خود و دیگران به تدریج حذف و فراموش میشود مگر آن "ایکاش"ی که مربوط به پزشک معالج است.این "ایکاش" بجای بقیه بر سر زبان والدین قرار گرفته و در مرور زمان پرورده میشود تا جای همه ایکاش ها را بگیرد. و به تمام و کمال پزشک معالج درذهن والدین و بیمار و نزدیکان آن ها مقصر جلوه داده شود.  چرا ؟

این پروسه که نوعی فرافکنی است یک مکانیسم کاملآ دفاعی بوده که در شرایط روحی خاص گفته شده و در گونه هائی از افراد وجامعه نا آگاه(آگاهی داده  نشده) شکل میگیرد تا:

1-     والدین همدیگر را مقصر نشناسند و زندگی خانوادگی تلخ و پریشان نشود

2-     والدین به فرزند القاء کنند که درادای حق فرزندی در مراقبت و آموزش موارد خطر ساز برای او کوتاهی نکر دند و ازاین طریق اشکالی در روابط پدر-مادر-فرزندی ریشه نگیرد.

3-     هروقت دست ناقص دیده شود-به یاد آورده شود با فحش و ناسزا به پزشک معالج فشار روحی خودرا برطرف سازند.

 

آنان متآسفانه یا خوشبختانه قادر به شکایت رسمی از پزشک معالج نیستند زیرا در ماجرا و پرونده پزشکی مدرکی دال بر قصور پزشک معالج وجود ندارد.

پزشک کار خودرا به خوبی انجام داده است- از نقص عضو بیمارش ناراحت و متاسف است-از نا آگاهی افراد جامعه اش رنج می برد-از جانب گروهی از افراد جامعه متهم و مجرم معرفی شده است تا عوارض یک حادثه را که نه تنها  هیچ نقشی در ایجادآن نداشته بلکه خیلی هم در درمان آن زحمت و استرس کشیده است-مظلومانه بدوش کشد-تا مقصر یا مقصرین واقعی راحت زندگی کنند و به محیط گرم خانواده هم خدشه ای وارد نشود. 

ادامه نوشته