روز 5 شنبه 1391/8/4 جشن فارغ التحصیلی دانشجویان پزشکی ورودی84 دانشگاه ما بود

یک مراسم بسیار زیبا ، با شکوه و بخاطرماندنی 6 ساعته،  که با حضور "نوپزشکان" وخانواده های آن ها  و تعدادی از اساتید،در تالار بیمارستان روحانی واقع در پردیس دانشگاه علوم پزشکی بابل با شادی و شور وصف ناپذیری،برگزار شد.

 صحنه تحلیف (سوگندخوردن) را یکی از مدرسین باسابقه دانشگاه  اداره : کرد،.....و چنین گفت:

 

 

ای نام تو بهترین نظر ساز    طرح نوئی در نگاهم انداز

ای یاد تو درس هر کلاسم     از نون و قلم بده خلاصم

 ای ناز تو بهترین برانداز    یک جلوه از آن به جانم انداز

یک چشمه که دیده ام بدوزد   جانم ببرد مرا بسوزد

ای مهر تو ختم هر نوازش     دریاب مرا در این نیایش

.........................................................

بنام خداوند علم وبیان   خداوند درمانگر جسم و جان

خدای عیان و خدای نهان    خداوند بخشنده مهربان

................................................................

فارغ التحصیل نباشید

 

ای که به تن جامه نمودی چو حور       درد و بلا باد ز دستت به دور

فارغ التحصیل مبادا ترا                   جام  نو از نو بزنی تا به صور

.........................................................

به مناسبت مصادف شدن جشن با ایام حج و شب عید قربان..... 

ای قد وبالای تو تعبیر عشق           دست توانای تو تقدیر عشق

ای که به تن کرده ای رخت عفاف    با لب لبیک و به ذکر طواف

دوره هفت گانه سر آورده ای          زمزم شافیه بر آورده ای

سعی و صفا کرده ای در بار گاه      نقش طبابت زدی در کار گاه

مشعر و راه عرفات د یده ای          توشه در مانی جان چیده ای

دفع بلا کرده ای با دست خویش    وقت اجابت سر و دست ها به پیش

ای که به تقصیر خود آگاه شدی     حلق نمودی و پنا گاه شدی

حال کنون وقت طبابت رسید       زمزمه شوق اجابت رسید

در طلب اصل شفا و سرور            هرچه به جز او همه از خود به دور

با قسم نام خد ا با ند ا                ثبت کنیم عهد خود و  با خد ا

.............................................

باده هفت ساله

 

وه که چه خوش منظره ای نقش بست

جمع طبیبان بنشستند مست

 

دست مسیحائی به بار آمده

بسکه زدم باده هفت ساله دست

...............................................

تبریک می گویم به خودم ، به خانواده دسته گلهای خودم ، به همکاران خودم ،و به شما  وجود دیگری از خودم که اکنون در لباس فرشتگان نجات در این محفل می درخشید.

......

من و همکارانم هر آنچه که لایق ما و به تعبیر ما لایق شما بود به شما عرضه کردیم.

در این جلسه قصد دارم  مطالب به یادماندنی وخاطره سازرا برایتان  

های لایت بکنم.

در این کلاس آخری که با من دارید تذکر مرا بشنوید، تا اگر عمری برایم باقی بود قرار ما سرکلاس درس دیگری باشد، که شما بگوئید و من بشنوم  تا  رونقی به دانسته ها و معلوماتم بدهم.

..........................................

کلاس درس ما همواره زیباست   کلاس الفت جمع فریباست

الهی نمره ای در شان ما ده    که هرچه گفته ام راز القباست

...............

1-پیشگیری کنید که درمان ازجنس درماندگی است.پیشگیری خیر است... و درمان شر ، که درمقابل یک "شرتر" انتخاب می شود...

 

هر عمل شر است در درمان تن

لیک شر تر علت عصیان تن

 

هان نپندار خیر در درمانگری است

دفع  شرتر با شرور دیگری است

 

پس چنان کن تا به نفع مبتلا

انتخاب شر به ارزد بر بلا

 

خیر خواهی در نهاد اندیشه کن

علم طب پیشگیری پیشه کن-

وظیفه اصلی ما و شما کار روی سالمین جامعه است نه بیماران.این را هر عقل سلیم وفهم قدیم  می پذیرد. به بخشنامه ها و دستورات آن چنانی نگاه نکنید و منتظر نباشید.چرا که حالا ، می فهمید.

 و خداوند از دانایان پیمان گرفته است و نه از گروه دیگر...

....هر که دراین وادی مفسر تر است    برسر نادانی مقصر تر است

و  ..هر که دراین میکده هشیار تر       بر قدح ریخته گنهکار تر.

....................

2-بیمار را باید درمان کرد نه بیماری را..که بیمار یک انسان است و بیماری یک

 حالت...انسان ابعاد و حواشی گوناگونی دارد که حتمآ باید لحاظ شود.

...................

3-معلومات ما و شما در مقابل مجهولات ، قطره ایست در مقابل دریا...نص صریح و مطلبمعتبر ، بیمار و گفته ها و نمود های اوست، نه دانش ما و شما...معلوم از ماده علم و آگاهی است و مجهول از ماده جهل و نا آگاهی... پس دقت کنیم که بیمار را در دریای جهل خودغرق نکنیم...

معلومات خودتان را بر یافته ها و گفته های بیمارهماهنگ کنید..و بیماررا بر وفق مراد دانش خویش کانالیزه نکنید.

4- اتکا به معلومات پسندیده است، ولی اکتفا به آن به هیچ وجه قابل قبول نیست.

5-مطالب را از مراجع و منابع گوناگون بخوانید و دریابید تا موضوع از جنبه های مختلف برایتان روشن شود.   به قول انیشتن، کسی می تواند ادعای فهمیدن مطلبی را داشته باشد که بتواند آنرا به خوبی و به راحتی به مادر بزرگش هم بفهماند.

6-اعتبار معاینات بالینی، قابل مقایسه با یافته های پارا کلینیک نیست . اصل کلینیک است و فرع و کمک پارا کلینیک. هیچ دستگاهی ساخته نشده است که جایگزین دست و چشم وعقل انسان  شود.

7-از مشاوره کردن غافل نباشید که هیچکس، جز خدا، بی نیاز از مشاوره نیست.همه چیزرا  حتی   همه کس هم نمی دانند تا چه رسد به یک نفر.

8- مطالعه مستمر یک ضرورت حتمی است.به طوریکه نبی اکرم(ص) فرمود کسی اگرامشب مطالعه نکند، فردا  فرد آگاه محسوب نمی شود. یعنی هیچ کس فارغ التحصیل محسوب  نمیشود.

9- دانشنامه ها مجوز فراغت و سکون نیست. یک ابلاغیه و حکم "حرکتی دیگر"  و "رفتنی دیگر" به جلوتر است.... مقاطع تحصیلی، سکوی پرتاب به مراتب و مدارج بالاتر است....عبارت فارغ  التحصیل برای یک آدم زنده یک نامسمی عجیب بلکه یک مغالطه اهانت آمیز است...فارغ  التحصیل واقعی به کسی گفته می شود که پای مدرکش را، و خودش را، عزرائیل امضاءکرده باشد.

10-مدرک تحصیلی که هم اکنون به شما داده شده است، درواقع گواهی گذراندن دوره ایست که  به موجب آن مجوز ورود به "خلوتگه راز" خدارا دریافت کرده اید.اجازه ورود به حریم کسی را پیدا کرده اید بنام "انسان" که (جهان صغیرش) می خوانند.همان طوریکه جهان، مفتخر به لقب (انسان کبیر) است...

حال چه می خواهید بکنید با این مجوز ورود؟ ...چقدر می خواهید لیاقت نشان بدهید؟...در این

 خلوتگه راز ..با آدم خدا...با این مایه مباهات و بالندگی خدا...با این جناب اشرف مخلوقات....

...از این پس این انسان در شرایط خاصی خودرا تسلیم شما خواهد کرد...سفره دل او فقط

 برای شما پهن می شود..و ای بسا نکاتی را با شما درمیان  بگذارد که به نزدیکترین کسخویش ..به همسرش به مادرش به پدرش و....نگفته است ....

 نمی تواند بگوید.

 وحالا شمائید و این انسان که عبارات بکر و دسته اولی را از ته ته دل خود، برای شما میگوید.از درونش از بیرونش از گذشته و حالش و...چقدر حالش را دارید تا با این چالش  روبرو شوید؟

چقدر به او توجه می کنید ..چقدر از او می خواهید بشنوید..چقدر به او بها می دهید...او را

 در کدام مراتب عشقی و عطوفت خودتان قرار می دهید؟...شما حالا لایق شناخته شده اید که

 به این اندرونی راه پیدا کنید ..

شرط آداب و معاشرت را بر سر این سفره چگونه بجا می آورید؟....ازمحتوای مدرک شما می گویم که مسئولیت دیگری است، تک و یکتا، و شبیه هیچ نوع مسئولیتی نیست.... 

چقدر خطای بی ادبی ممکن است  شمارا خدای ناکرده در این رویاروئی تهدید کند.

شما انسان جایزالخطا... چگونه می خواهید از پسش بر آئید؟ به هشدار لسان الغیب توجه کنید......

 پدرم روضه رضوان به دوگندم بفروخت     ناخلف باشم اگر من به جوئی نفروشم

پس می گوئیم خدا یا... نمیدانم  که می توانم یانه... ولی حتمآ می خواهم از درگاهت..با تمام

 وجودم و در همه رکوع و سجودم... که راهنمایم باشی...خدایا کمک و نگهبانی از تو و

 اطاعت از من. عهد از من و یاری از تو....ومن هم اکنون با تو این پیمان را می بندم ...که

 اطاعت کنم.... و تو اجابت... که هم دل مرا  خوش کنی و هم  بیماررا به سلامتی اش برگردانی.

قسم به یاد و نام تو که در تمام زندگی.........خدمت بندگان کنم فقط به نام و یاد تو

.......ناطق پس از آن بند بند قسمنامه را قرائت کرد و پزشکان جوان در حالیکه قرآن مجید در

 دست داشتند آنرا تا پایان تکرار کردند و با آمین و یا رب العالمین همه شرکت کنندگان مراسم

  سوگند ، به پایان رسید.

 

 

....................................