تقدیم به: همه حسینی ها -که زمین از خاک پای آنان سرافراز است

 

قدرنامه عاشورا

دوش رخت سفری قامت جانم کردند

یک هزار مهرخ مست جلوه بامم کردند

بر ردائی که به قدر شبی بر دوشم بود

سی هزار آینه دار غرق نگاهم کردند

حال و احوالی که از هوش به سر داشته ام

صد هزار ساقی آماده مجابم کردند 

صبحدم وقت تشرف به دم صاحب نور

ملک هفتادو دو ملت همه نامم کردند

صحنه ای بود سزاوار ستایشگه حور

با چنان نام ونشانی که صدایم کردند

من چه گویم که چگونه سر و سری بوده است

تا که آگاه شوم  مست و خمارم کردند

آه- ای شاهد سر مستی آدم-  بنویس

یک شبی- هدیه یک عمر-  نثارم کردند


 

 

 شاخه شکسته

فاخته چون شاخه نسرین شکست

دامنه اش شعله نفرین نشست

شاخه بشکسته  دل باغبان

خیمه زد و رخت زگلخانه بست

بلبل ماتم زده  نوحه خوان

حرمت بشکسته سرود و برست

تا برسد مرهم گل در چمن

غنچه شکفت از دل طوبی پرست

بر سر آن عهدیه عهد شکن

تیغه تسلیم و سزا یش نشست

فاخته ها مائده ها برده اند

حکمت و تقدیر نهان بسته دست

حادثه هر چند قضا زاده است

کی برسد بی سبب ناز شست

باده ناپخته اگر خورده ایم

مغبچه ایم بی خبر از هرچه هست

قصه چنان گو که پریزاد عشق

سلسله دیو  حرامی گسست

دیده مخموری شاهد پسند

قسمت رویم شده روز الست

View Image